مثل یک بچه هیجان دارم برای دیدن تو. بعد این همه وقت. و این چه چیز می تواند باشد جز نیروی دوست داشتن؟! جز عشق؟ دیدن ات در سال خوب ۹۹ مبارک.
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
بزرگراه حکیم کردستان _ دامن بدون شورت _ صندلی راننده _ تلمبه روو پیچ _ راننده کی بود ؟! _ چهارمین روز باهار _ باهار با تو قشنگتره :)
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
ساعت داره میشه شیش صب. من قراره ۹ اونجا باشم. بدم میاد شبایی که میای نخوابم درست. فک میکنم فرداش خب خوابم میگیره یا بی جونم. فک نمیکنم آخرشم یاد بگیرم که قرار نیست من همیشه کامل و شاگرد اول باشم. حالا ببینیم چی میشه دو ساعت دیگه.
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
این پست صرفا جهت هم تراز شدن با عدد پستهای شما می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد.
ساعت ۶ صبح، روز ان ام قرنطینه.
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
دلم میخواد "به آهستگی" با تو عاشقی کنم. " به آهستگی" با تو سر کنم. زندگی کنم.
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
با تو این تن شکسته، داره کم کم جون میگیره، آخرین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره، با تو انگار تو بهشتم، با تو پر سعادتم من... :)
با تو من مالک دنیام. واقعی. از ته دل :)
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی